به گزارش پایگاه خبری تریبون ملی،مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در پیامی ویدئویی از میدان تاریخی ریگستان سمرقند در ازبکستان، این شهر را یکی از نقاط برجسته تاریخ تجارت جهانی توصیف کرد و از ظرفیتهای آن برای توسعه همکاریهای راهبردی با کشورهای آسیای مرکزی سخن گفت.
او همچنین سمرقند را چهارراهی تاریخی برای پیوند مسیرهای تجاری و تعاملات علمی، فناورانه و اقتصادی دانست؛ اظهاراتی که به دلیل پیوند عمیق میراث این شهر با زبان و فرهنگ فارسی، با واکنشهای انتقادی همراه شد.
این اظهارات در شرایطی مطرح شد که روبیو در سفر پیشین خود به آتن، پایتخت یونان، در سخنانی درباره تقابل ایران و غرب، از چارچوبی تمدنی برای توصیف رویارویی با جمهوری اسلامی استفاده کرده بود. منتقدان، فاصله میان این دو موضعگیری را نشانهای از تناقض در روایت تاریخی و سیاسی او ارزیابی کردند.
سمرقند؛ میراثی که از تاریخ ایران جدا نیست
گرگوری برو، تحلیلگر ارشد گروه اوراسیا، با اشاره به تفاوت لحن روبیو در آتن و سمرقند، از تناقض میان سخنان ضدایرانی او و تمجیدش از معماری و پیشینه تاریخی این شهر انتقاد کرد.
ایشان تارور، ستوننویس نیویورکر، نیز معتقد است که تصویرسازی از ایران بهعنوان «دیگری» دائمی تمدن غرب، با ستایش از شهری که پیوندهای گستردهای با تمدن فارسی دارد، سازگار نیست.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر گروه بینالمللی بحران، و اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر مؤسسه بورس و بازار، نیز در واکنشهایی جداگانه بر تناقض میان موضعگیری ضدایرانی روبیو و تمجید او از میراث تاریخی سمرقند تأکید کردند.
محور اصلی این انتقادها، صرفاً ستایش یک شهر تاریخی نیست؛ بلکه مسئله استفاده از روایتهای تمدنی برای توجیه تقابل سیاسی و نظامی است. منتقدان میپرسند چگونه میتوان میراث ایران را در چارچوب دشمنی تاریخی با غرب تعریف کرد، اما همزمان از جلوههای تمدنی و فرهنگی برآمده از همان حوزه تاریخی تمجید کرد؟
انتقاد اندیشمندان آمریکایی از برداشت روبیو درباره تمدن غرب
انتقادها به سخنان وزیر امور خارجه آمریکا تنها به موضوع ایران محدود نمانده و مبانی تاریخی و فلسفی روایت او از تمدن غرب را نیز دربر گرفته است.
تد ویدمر، سخنرانینویس پیشین کاخ سفید، در یادداشتی در روزنامه گاردین، پیشفرضهای تاریخی سخنرانی روبیو در آتن را زیر سؤال برد و استدلال کرد که بخش مهمی از این استدلالها حتی در یک کلاس دانشگاهی مقدماتی نیز قابل نقد است.
فرانسیس فوکویاما، اندیشمند علوم سیاسی، نیز در مقالهای درباره سیاست خارجی آمریکا به برداشت روبیو از مفهوم «تیموس» یا میل به برخورداری از شأن و بهرسمیتشناختهشدن پرداخت. از دیدگاه فوکویاما، این میل میتواند زمینهساز شجاعت و نوآوری باشد، اما در صورت فقدان مهار و جهتگیری مناسب، ممکن است به استبداد و خشونت نیز منجر شود.
ادوارد فزر، استاد فلسفه، نیز با انتقاد از تأکید بر میل به برتری و تمایز، استدلال کرد که عقل و جستوجوی حقیقت و خیر باید در کانون فهم تمدن قرار گیرند.
فرید زکریا، نویسنده و تحلیلگر سیاست خارجی، نیز در مقالهای در واشنگتنپست، برداشت روبیو از ویژگیهای متمایزکننده تمدن غرب را مورد انتقاد قرار داد. به اعتقاد او، قدرت و شجاعت به غرب اختصاص ندارند و آنچه میتواند وجه تمایز این تمدن باشد، مفاهیمی مانند آزادی فردی، حاکمیت قانون، حقوق جهانشمول و محدودکردن قدرت خودسرانه است.
جوزف لوکونته، پژوهشگر تاریخ و دین، و جوئل پی. کریستنسن، استاد مطالعات کلاسیک، نیز با اشاره به ضعفهای تاریخی و مفهومی روایت روبیو، بر ضرورت مواجهه جامع و غیرگزینشی با گذشته تأکید کردند.
وجه مشترک این دیدگاهها آن است که دفاع از یک تمدن، بدون شناخت انتقادی تاریخ و اصول فکری آن، میتواند به روایتی گزینشی و در خدمت اهداف سیاسی روز تبدیل شود.
ناآگاهی از ایران؛ مسئلهای فراتر از دولت فعلی آمریکا
انتقاد از شناخت ناکافی سیاستگذاران آمریکایی درباره ایران، موضوع تازهای نیست و سابقه آن به چندین دهه گذشته بازمیگردد.
جان لیمبرت، دیپلمات پیشین آمریکا، در مقالهای در سال ۲۰۲۲ درباره رویکرد واشنگتن به ایران نوشت که سیاستگذاران آمریکایی بارها برای حل مسائلی که درک درستی از آنها نداشتهاند، به دنبال راهحلهایی نادرست رفتهاند.
او همچنین هشدار داد که تنوع قومی و زبانی ایران را نمیتوان بهخودیخود نشانه تمایل به تجزیهطلبی دانست. به باور لیمبرت، تهدید تمامیت ارضی ایران میتواند بهجای تضعیف انسجام کشور، زمینه همبستگی بیشتر ایرانیان را فراهم کند.
این دیپلمات پیشین در نوشتهای دیگر در سال ۲۰۰۹، ضعف ساختاری دستگاه دیپلماسی آمریکا در تربیت متخصصان پایدار درباره ایران را مورد انتقاد قرار داده بود. او همچنین محدودشدن ارتباطات آمریکاییها به گروههایی خاص از جامعه ایران را یکی از موانع شناخت واقعیتهای اجتماعی کشور دانست.
جیم اسلتری، نماینده پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، نیز در گفتوگویی در سال ۲۰۱۵ از کمبود اطلاعات و شناخت اعضای کنگره درباره ایران انتقاد کرد.
پل پیلار، افسر بازنشسته سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، هم در مقالهای دانشگاهی درباره سیاست خارجی واشنگتن نوشت که پیشفرضهای سیاسی، در بسیاری از موارد بر تحلیل مستند درباره ایران غلبه داشتهاند.
مجموع این دیدگاهها نشان میدهد که انتقاد از رویکرد آمریکا به ایران، تنها به اختلافات سیاسی روز محدود نیست و بخشی از آن به ضعفهای دیرینه در شناخت جامعه و نظام سیاسی ایران بازمیگردد.
خطای محاسباتی در شناخت ساختار قدرت ایران
برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند یکی از مشکلات اصلی سیاست واشنگتن، دستکمگرفتن پیچیدگی ساختار سیاسی ایران و میزان نهادینهشدن قدرت در جمهوری اسلامی است.
سوزان مالونی، معاون و مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، در گفتوگو با نیویورکتایمز تأکید کرده است که سیاستگذاران آمریکایی طی دهههای گذشته، تعهد ایدئولوژیک و ساختار نهادینهشده قدرت در ایران را کمتر از واقع برآورد کردهاند.
دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، نیز معتقد است که شناخت ایران از طرف مقابل، در مقایسه با شناخت واشنگتن از تهران، دقیقتر به نظر میرسد. از این منظر، عجله آمریکا برای دستیابی سریع به نتیجه میتواند به اهرمی در اختیار طرف ایرانی تبدیل شود.
کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و مقام سابق شورای امنیت ملی این کشور، نیز با اشاره به رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران، استفاده گسترده از فشار نظامی و تلاش برای دستیابی به توافق را دو مسیر دانست که هیچیک به نتیجه مورد انتظار واشنگتن منجر نشدهاند.
همچنین نهال طوسی، خبرنگار ارشد سیاست خارجی پولیتیکو، به نقل از یک مقام آمریکایی آشنا با سیاستهای منطقهای دولت ترامپ، نوشت که مقامهای این دولت تصور میکردند ادامه فشار میتواند به فروپاشی نظام سیاسی ایران منجر شود؛ برداشتی که به گفته این مقام، با واقعیتهای موجود همخوانی نداشته است.
از خطای شناختی تا پیامدهای نظامی و سیاسی
استفن کینزر، پژوهشگر ارشد مدرسه واتسون دانشگاه براون، در یادداشتی در روزنامه بوستون گلوب، این تصور را که ایران هدفی آسان برای اقدام نظامی است، مورد انتقاد قرار داد.
او با اشاره به تجربه تاریخی مداخلات خارجی، سنتهای مذهبی و ویژگیهای فرهنگ سیاسی ایران، هشدار داد که مخالفت بخشی از جامعه با حکومت را نمیتوان به معنای استقبال از حمله خارجی دانست.
این تمایز، یکی از محورهای مهم نقد سیاست آمریکا در قبال ایران است؛ زیرا نارضایتی داخلی الزاماً به معنای آمادگی جامعه برای همراهی با مداخله نظامی خارجی نیست. همچنین، فشار نظامی بهتنهایی تضمینکننده فروپاشی ساختار سیاسی یا دستیابی به اهداف موردنظر مهاجمان نخواهد بود.
بر این اساس، نادیدهگرفتن انسجام ملی، پیچیدگی ساختار قدرت، حافظه تاریخی مداخلات خارجی و تفاوت میان مخالفت داخلی و حمایت از حمله خارجی، میتواند به خطاهای محاسباتی جدی در تصمیمگیریهای راهبردی منجر شود.
شکاف میان قدرت نظامی و شناخت سیاسی
تناقض میان سخنان روبیو در آتن و تمجید او از سمرقند، فراتر از یک موضوع جنجالی در شبکههای اجتماعی است. این ماجرا بار دیگر پرسشی اساسی را درباره مبانی سیاست خارجی آمریکا مطرح میکند: آیا تصمیمگیری درباره ایران بر پایه شناخت دقیق از تاریخ، جامعه و ساختار سیاسی این کشور انجام میشود یا تصویرهایی سادهشده و ایدئولوژیک، جایگزین تحلیل واقعبینانه شدهاند؟
انتقادهای مطرحشده از سوی دیپلماتها، پژوهشگران و تحلیلگران آمریکایی نشان میدهد که مسئله شناخت ایران، از مدتها پیش در محافل کارشناسی این کشور مورد توجه بوده است. از نگاه این منتقدان، تقلیل ایران به یک دشمن تاریخی و نادیدهگرفتن پیچیدگیهای جامعه آن، میتواند فاصله میان اهداف اعلامشده واشنگتن و نتایج واقعی سیاستهایش را افزایش دهد.
در نهایت، تجربه روابط ایران و آمریکا نشان میدهد که قدرت نظامی و ابزارهای فشار، بدون شناخت دقیق از طرف مقابل، لزوماً به موفقیت سیاسی منجر نمیشوند. هنگامی که تاریخ به ابزاری برای توجیه تقابل تبدیل شود و جامعه یک کشور در قالب تصویری یکپارچه و سادهشده از دشمن قرار گیرد، احتمال خطای محاسباتی افزایش مییابد؛ خطایی که پیامدهای آن میتواند از سطح اظهارات دیپلماتیک فراتر رود و هزینههای سنگینی برای مردم منطقه به همراه داشته باشد.
